هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در جشن فارغ التحصیلی بچه های سپهردانش

26فروردین جشن فارغ التحصیلی بچه های پیش دبستانی سپهردانش  من سال دیگه میرم پیش دبستانی برای همین لباس فارغ التحصیلی تنم نیست اینم ما با گیگیلی در حال سلفی گرفتنیم من در کنار مدیر مهربون مدرسه من در حال حساب و کتاب و گیگیلی بهم ذول زده من و دوستم مصطفی سال دیگه ندارمش مصطفی میره اول و من پیش جشن برای بچه های پیش دبستانی بود و من مستمع آزاد بودم توی مدرسه اما مربی مهربونم و مدیر خوب مدرسه توی جشن صدام کردن و بهم هدیه دادن ممنونم از همه خوبی هاشون راستی من با کمک مامانی وسایل آبجی هیام رو مرتب چیدیم توی کمدش و بی صبرانه منتظر اومدنش هستم آبجی نیوده عاشششقتم ک...
29 فروردين 1395

هانی و ادامه خاطرات فروردین 95

بیست و نهم اسفند 94 بابابزرگم از روی پله افتاد و دستش شکست و عملش کردن بچهار روز توی بیمارستان بستری شد و برای بابابزرگم گل بردم و رفتم ملاقاتش و بهش گفتم که چرا از روی پله رفته  وخطرناکه من اصلا نمیتونم به این زخم ها نگاه کنم و گریم میگیره برای سلامتی بابابزرگم یه مهمونی دور همی گرفتیم رفتیم بیرون اونجا کلی حشره جمع کردم و بعد از تحقیق درموردشون به دل طبیعت برگردوندم منو که بجا میاریید من و رفیقم بابای خوبم یه روز خوب دیگه کنار دریا و دلمه خوشمزه همبازی خوبی پیدا کردم صدف و حلزون های نازی جمع کردم عید کلا جای دوری نرفتیم هم...
29 فروردين 1395

خاطرات فروردین 95

فروردین 95 من در حال قایق سواری بابایی عاشقتیم از طرف خودم و آبجی هیام چانه ها رو داشته باشید از طرف بابایی به من کپی پست شده بعد از دریا با مهمونمون (خاله فاطی) اومدیم شوم شو کباب زدیم من عاشششق کبابم البته  نوشابه ممنوع و برای مهمونمونه که الان اینجا میبینید چون نینی کوچولوها رو خیلی دوست دارم هرجا میرم یکی سره راهم سبز میشه ...
27 فروردين 1395

هانی در سد بستانو فروردین 95

  سد بستانو طرحی از قلعه زمان های قدیم حاجی انس از دکتر ادیب با قهوه پذیرایی میکنه پسرهای خاله و دایی  الاغ ناز این الاغ مهربون اونجا وایساده و مثلا واسه خودش نقش بازی میکنه مثلا چاه قدیمی فانوس قدیمی من و این نقاشی تلفیقی از زمان جدید و قدیم بعد از بازدید از قلعه نوبت رسید با بادبادک بازی منو و رفیق همیشگیم بابای مهربونم   ...
26 فروردين 1395

هانی در دو ماه آخر سال94

سیزدهم اسفند ماه همراه با مامان و بابایی اومدیم هتل شیرینو منظره قشنگی که اونجا گرفتم هانی سوارکار حرفه ای همیشه از عروسک بدم میومد و میگفتم برای دختراست ولی از وقتی فهمیدم مامانی قراره برام آبجی بیاره رابطم با عروسکا بهتر شده اواخر بهمن ماه با هم رفته بودیم سپیدان برف بازی من و بابای مهربونم داریم آدم برفی درست میکنیم اینجا تب داشتم و سه روز مریضیم طول کشید یه روز خوب من در کنار مامانی در محل کار خوشحالم با مامانی رفتم شرکت و اونجا پسر خوبی بودم همکارای مامانی برام کم نزاشتن و ناهارو سفارشی برام آوردن دفتر تولد علی...
18 اسفند 1394

پنجم بهمن 94 - تولد پنج سالگی هانی کوچولو

سلام دوستای گلم پنجم بهمن تولدم بود مثل هرسال یک تولد ساده سه نفره گرفتیم و ببخشید که عکس های تولدم با کمی تاخیر گذاشتم آخه توی این مدت خیلی سرم شلوغ بود فیگور هندی جهت اذیت کردن عکاس ولی خداییش عکس بدی نشده من و بابای مهربونم اینم کیک خوشمزه من  تولد بابایی بیستم دی ماه بود و من دیدم روی کیک بابایی عکسش انداختن و به مامانی گفتم منم مثل همین کیک میخوام و حتما عکسم روی کیک باشه از الان چشم و هم چشمی با بابایی  ناگفته نمونه که بعضی ها پوستشون کنده شد تا تونستن این چندتا عکس ازم بگیرن کلا از ژست عکاسی خوشم نمیاد آقاااااا   بیستم دی ماه...
28 بهمن 1394

هانی قایقران- دی ماه 94

بابایی اجازه داد قایقرانی کنم کلی بهم خوش گذشت صیادان ماهی در اسکله هاله مثلا خوابم بعد از قایق سواری ؛اومدیم ساحل هاله که ناهار بخورم غذای مورد علاقه من به به مرسی بابایی شیطنت     ...
4 دی 1394